|
دریای بزرگ یا برکه ای کوچک،فرقی ندارد تو اگه صاف و شفاف باشی آسمان همیشه آبیست حضور گرم شما قوت اراده من است..سپاس از انتقادات و پیشنهادات ارزنده تان..
| |||
|
سلام بعضی موقعا با خودم فکر می کردم کاش میشد زندگی و زمان رو یکمی کشید عقب تر تا تمام سوء تفاهما حل بشه.. یعنی میشه!!! ما وقتی فکر کنیم در حقیقت با خودمان حرف می زنیم (گفتار درونی) ، واقعیتها رو وارسی میکنیم شایدم تحریف میکنیم و یک شاید بیشتر یعنی اونجور که دلمان می خواد تحریف می کنیم.. تصور کنین در یک شرایطی هیجانی ،با یک رفتار نا خوشایند یا خوشایند مواجه میشین. هر کسی نا خودآگاه سریعاً عکس العمل نشان میدهد که گاهاً نتیجه کار زیاد بر وفق مراد ما نیست شایدم پشیمان بشیم.. احتمالاً با یک عذر خواهی مسائل حل میشه ولی همیشه...!! فکر کنین در اول کار (موقعی که ما تعبیر وتفسیر می کنیم وضعیت پیش اومده را) یک لحظه تآمل کنیم و گفتار درونی خودمان رو تغییر بدیم چطور میشه.؟ احتمالآ اول کار عکس العمل ما شدت هیجان و تشنج ما رو بر طرف نکنه ولی مطمئناً کار به پشیمانی نمی کشه..! امتهان کنین ، شاید همین طور باشد... [ جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٥ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
شاید همه در بی همتایی انسان موافق باشند ، از عصب شناسان و زیست شناسان ..تا رفتار شناسان همه انسان را بی همتا می دانند ولی این موجود بی همتا چطور با اجتماع سازگار می شود .. معمولاً انسانها با تاکید بر شباهتها سعی بر ایجاد روابط سالم و صمیمی جهت زندگی آرام هستند. در یک جمع ، خانواده، و یا.. من از سر کار میام خسته ، خونه سر و وضعش مرتب نیست ناهار آماده نیست.. وای !!!! مرخصی ساعتی می گیرم و با هزار مکافات خودمو میرسونم بانک ، صف !!!! خلاصه نوبت من شدو متصدی بانک رفت چایی بخورد ...!!!(نگو اینجوری) و و و اینم شد زندگی .. جهنمیه!!! من فکر می کنم خیلی سخت باشه رفتار طرف مقابل رو درک کرد ولی اگه بشه شاید خوب بشه.. چقدر سخته من درک کنم پدر الان از سر کار برگشته خسته است یه کم استراحت کنه و بعد...! چقدر سخته من درک کنم هم اتاقیم صبح دیرش شده و با عجله رفته و وسایلش رو جمع نکرده..! من نظرم اینه موقع رفتار ، برخورد، تصمیم و.. یه لحظه توقف کنیم نتیجه رفتار را تصور کنیم و بعد آگاهانه بخواهیم برای نتیجه بهتر تصمیم دیگری بگیریم. شما نظر تون چیه..؟
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳٤ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
در امور زندگی خود تفکر کن،آرام باش،توکل کن وسپس آستین ها را بالا بزن، خواهی دید که خداوند زود تر از تو دست بکار شده... علی (ع) انسان موجودی تواناست چون تنها ماده نیست فرا ماده دارد روح دارد و روح حدی درش نیست پس ما نامحدودیم ... انسان ذاتاً زیبا دوست است و علاقه ای به زشتی ندارد .. انسان کنجکاو است نا خودآگاه وارسی میکند.. انسان قادر است و می تواند.. . . . و اما انسان نیازمند است به یک تکیه گاه .. سایه .. منبع قدرت و هرچی.. همان حس پرستش . دوست دارد ستایش کند یک قدرت بالای سرش داشته باشد .. من گاهاً انقدر درگیر مسائل... میشوم که تنها به بن بست که رسیدم بیاد میارم خدایی هست.. ان خدا همیشه هست..
[ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٢ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
طولانیه، ولی قول میدم اگه تا آخرش بخونین پشیمون نمی شین
____________________________________________________
____________________
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد. کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم : راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند ! مسافر : نوش جونش ! راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟ مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟ مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟ راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش ! مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ... راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟ مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ... راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی ! مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر. راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ... مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا ! من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت ! همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ... ____________________________________________________
اراده بر تغییر خویش
تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.
برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است!
اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعهیافته و ثروتمند هستند.
تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.
ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوههایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری میباشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر میکند.
مثال بعدی سوئیس است.
کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمیآید اما بهترین شکلاتهای جهان را تولید و صادر میکند. در سرزمین کوچک و سرد سوئیس که تنها در چهار ماه سال میتوان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید میشود.
سوئیس کشوری است که به امنیت، نظم و سختکوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شدهاست (بانکهای سوئیس).
افراد تحصیلکردهای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص میکنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.
نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی میگیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد و فعال تبدیل میشوند.
پس تفاوت در چیست؟
تفاوت در رفتارهای است که در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میکنیم، متوجه میشویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میکنند:
.1اخلاق به عنوان اصل پایه
.2وحدت
.3مسئولیت پذیری
.4احترام به قانون و مقررات
.5احترام به حقوق شهروندان دیگر
.6عشق به کار
.7تحمل سختیها به منظور سرمایهگذاری روی آینده
.8میل به ارائه کارهای برتر و فوقالعاده
.9نظمپذیری
اما در کشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میکنند.
در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود
کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است
کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت
کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند
انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند
همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله
و.........
بیایید از خودمان شروع کنیم
و از همین لحظه
ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بودهاست.
ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شدهاست.
ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.
اگر شما این نامه را برای دیگران نفرستید:
اتفاقی برای شما نمیافتد،
از محل کارتان اخراج نمیشوید،
هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نمیشود
و مریض هم نخواهید شد.
اما اگر میهن خود را دوست دارید،
این پیغام را به گردش بیاندازید تا شاید تعداد بیشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغییر کرده و عمل کنند. از یک دوست [ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٩ ق.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید. همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید. وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد. [ شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۳ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
اگر میخواهید زندگی موفقی داشته باشید، هیچوقت خودتان را درگیر 7 عادت آدمهای ناموفق نکنید. منفی فکر میکنند....قبل از اینکه فکر کنند، عمل میکنند...بیشتر از آنکه گوش بدهند، حرف میزنند...راحت تسلیم میشوند...حسودند و سعی میکنند دیگران را پایینتر از خودشان نگه دارند...وقتشان را زیاد هدر میدهند...راحتترین و بیدردسرترین راه را انتخاب میکنند... ادامه مطلب [ شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۱ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
همه ما خودمان را چنین متقاعد میکنیم که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت، وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچههای بعدی زندگی بهتر... ادامه مطلب [ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٢ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
واقعیت همان است که فکر می کنیم... ولی آیا درست فکر میکنیم..! سهراب می میگفت: چشم ها رو باید شست و جور دیگه ای نگاه کرد.. راست می گفت. آلیس هم همینو میگه، A-B-C واقعیت همان است که ما فکر میکنیم تفسیر میکنیم. اما عقاید غیر منطقی به پیامد های هیجانی آشفته منجر می شود. اینطور فرض می کنیم. A اتفاق و رویداد که در زندگی پیش می آید b عقیده ما نسبت آن اتفاق، ما ان را تفسیر می کنیم c پیامد های مثبت یا منفی هیجانی.. من تو امتحان قبول نمیشم و افسرده میشم.. آیا قبول نشدن در امتحان افسردگی میاره.. طبیعتاً نه.. افکار من نسبت به طرد شدن و شکست خوردن منجر به افسردگی می شود.. پس ما می توانیم زندگی بدون یأس داشته باشیم.. شما چی فکر میکنید شکیبا باشید.. [ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٠ ب.ظ ] [ ودود اسکندرزاده ]
|
![]() | ||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||